آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)

74

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)

محمول مفهوم معتبر بود و ظرف تحقّق عقود ذهن باشد ، پس صدق بر كثيرين چنان كه وجود را اصلا عارض نشود ماهيت را نيز بذات لاحق نبود مگر به اعتبار عقل و سخن او در صفات نفس الامريه بود كه ماهيت را عارض شوند و بهرى از اين بيانات كه بر اصالت وجود مبتنى بود سخنى به كشف حقيقت و بيان واقع جارى بود نه به مصادرت و اخذ نتيجه در قياس . چه اگر گوئيم اباى از فرض صدق و عدم اباء ماهيت را به عرض بود پس وجود را بذات باشد ما را كافى بود . و فلاسفه را در معنى كلّيت دو تعبير ديگر بود : يكى آنكه كلّيت اشتراك مفهوم ميان كثيرين باشد . ديگر آنكه كلّيت مطابقه صورت عقليه بود اعيان خارجيه را ، و هر يك از اين دو معنى وجود را بذات باشد و ماهيت را بعرض ، چه اشتراك ميان اشخاص ماهيت را بوجود او در اشخاص باشد به آن جهت كه وجودات اشخاص وجود آن ماهيت بود نه وجودات اشخاص ، و اين جهت اشتراك كه وجودات اشخاص راست عين وجود عقلى بود كه در عقل ماهيت راست به آن جهت كه وجود آن ماهيت است نه به آن جهت كه وجود عقلى و محفوف به عوارض عقليه و متعلق به نفس خاص است ، زيرا كه وجود ماهيت را به اين جهت وحدت غير عدديه بود و واحد غير عددى تعدّد نپذيرد ، پس نفس اشتراك بين كثيرين از عوارض وجود بود بذات و به مفهوم اضافت شود بعرض ، و اخذ فلاسفه مفهوم را در تعريف كلّيت به اين معنى و اعتبار اشتراك بعرض ، مفهوم راست و عزل اشتراك بذات كه وجود راست نظر به اغراضى بود كه در فن قاطيغورياس وايسا غوجى بملاحظه احكام اجناس و فصول و حدود و رسوم در ايصال تصورى منظور باشد و اين معانى در ماهيات اعتبار كنند چه تعريف ماهيت را به ماهيت بود . از اينجاست كه در اوائل كتب منطق علم حصولى متجدّد را به تصوّر و تصديق منقسم كنند نه مطلق علم را ، زيرا كه علم حصولى به ماهيت و مفهوم متعلق باشد نه بوجود ، چه وجود هر جا كه معلوم بود به علم حضورى معلوم بود . و بر جمله چون ماهيت من حيث هى نه مشترك باشد ميان كثيرين نه غير مشترك ، وجود بذات مشترك باشد و ماهيت بعرض . و همچنين مطابقت با كثيرين وجود را بذات بود و ماهيت را بعرض ، چه مقصود از مطابقت آن باشد كه اگر صورت عقلية بخارج رود فردى بود و اگر فردى به عقل آيد صورت عقليه و